زیر باران رفتم

تا به قول شاعر

عشق را دریابم.

سیلی باد بسی محکم بود .

گونه هایم سرخ

خیس شد جسم و تنم .

چشم هایم کم سو

رد پاها گم شد.

وه چه کابوس بدی می دیدم.

از میان بستر تا سر حوض حیاط

پر تشویش بودم

و در آن لحظه ی نیک

هر دو چشمم به جهان بینا شد .

هرکجا باشی

زیر باد و باران

یا میان صحرا

در کنار دریا

در دل جنگل و کوه ،

عشق را باید جست

در میان دل خود .

غلامحسین فرهادی (محزون)